این بلاگ برای تو یکی از بلاگ های مورد علاقه من هست. یکی از اون بلاگ هایی که فکر می کنم اگر نویسنده اش این دور و بر ها بود می شد که با هم دوست باشیم. می شد که گاه گاهی با هم یه چای بخوریم و گپ بزنیم. شاید گاهی هم دست من را می گرفت من را با خودش می برد مثلا موزهای هنرهای مفهمومی....با همه پست هاش البته موافق نیستم اما از نثرش پیداست که می شد بدون گیس و گیس کشی با هم گپ بزنیم بدون تلاش برای عوض کردن عقاید هم. بگذریم...
نمونه پست هایی که با هاش هم عقیده نیست این پست هست آیتم مربوط به استیو جابز اما معولا روی پست های زنانه -حقوق زنان- منظورمه خط به خط کلمه به کلمه با هاش موافقم...اصلا مگه می شه دختر بود. اون هم دختر ایرانی و حرف های از دل بر آمده اش را نفهمید....این پست آخرش را که خواندم دلم کشید از تجربه خودم بنویسم. بازهم می گم نوشتن از تجربه های شخصی به نظر من کمک بزرگی می کنه در دراز مدت به تغییر فرهنگ مرد سالاری...هر چه دختران و زنان بیشتری بنویسند بهتر هست به نظر من. خلاصه همه اینها را گفتم که بگم از این جا به بعد این پست خط های آبش مال من هست و مشکی ها مال برای تو.
۱.مرد هایی که نمیتوانند به شما بگویند یا یکجوری نشان بدهند که دوستتان
دارند.اگر مردی نمیتواند به شما بنشان بدهد دوستت دارم.یعنی دوستتان
ندارد.یا اینکه اگر هم دوستتان دارد اینقدر برایش اهمیت ندارد که به خاطر
شما یک کمی به خودش زحمت بدهد و از جایگاه عرش اعلایش پایین بیاید.گلی
بخرد. قرار رمانتیکی بگذارد ...دستتان را بگیرد و ....به همین سادگی.خودتان
را گول نزنید.اگر از بازی کردن خوشتان می آید بسم الله .
برای این شماره به اندازه تک تک روزهایی که توی رابطه بودم مثال دارم. اگه پست های هدیه هام را بخونید قسمتیش را خواهید دید. نکته جالب اینجاست که در مورد آدمی مثل من که همه زندگیش وسط بلاگش پهنه واقعا کار سختی نیست که فهمید من چی دوست دارم. تازه من آدمی هستم که خودم هم می گم یعنی بعد از یه مدت که دیدم اصلا بخودش زحمت نمی ده اینها را یاد بگیره شروع کردم بهش گفتن...اما چه فایده. مثلا خرید یه بسته چای ۱۰ دلاری بنظرش گران می آمد اما آی- پد ان صد دلاری ارزون...البته من نگذاشتم که آی -پد را برام هدید بخره. چیزی به این گرانی را دوست دارم خودم بخرم واسه خود. این را هم هیچ وقت نفهمید. البته من هم هیچ وقت مدل دوست داشتن اون را نفهمیدم. مدل دوست داستنش شرشار از تحقیر کردن بود...حداقل اینجوری من می دیدمش...و هرگز هم نتوانستیم این را با هم حل کنیم.
2.مردی که همیشه برنامه هایش را بدون توجه به برنامه شما تغییر میدهد:
تصمیم دارید بروید بیرون میرسد خانه خسته است و نمی خواهد بیاید.میخواهید
بروید تئاتر.اما میرسد خانه و معلوم میشود چهار تا دوستش را دعوت کرده و
یادش رفته بگوید.گفته ساعت 8 میاید زنگ میزنید ساعت نه که ببینید زیر ماشین
نرفته باشد و متوجه میوشید که جلسه اش طول کشیده اما به فکرش نرسیده که به
شما خبر بدهد .اگر یکی از این اتفاق ها بیفتد.اگر به ندرت باشد و اگر
متقابلا تغییر برنامه های شما را بپذیرد که هیچ.اما اگر این عادتی در
رابطه ی شماست خیلی عادت خطرناکی است .اگر این عادتش باشد دو بار همین کار
را با خودش امتحان کنید.اگر برنامه را عوض کردید (و این کار را با نرمی
تمام ، محبت و یکجوری انجام بدهید که انگار حواستان نبوده) و طرف از کوره
در رفت این یعنی شما در اولویت زندگی این مرد قرار ندا فدرید.خوب اگر میتوانید
این رابطه را ادامه بدهید خودتان میدانید، وگرنه اگر دارید خودتان را گول
میزنید ..این دندان لق را تا دیر نشده بکنید.
۲ سال طول کشید که مدرک فوقم را پست کنه. دو سال طول کشید تا کتاب هام را پس بده -هنوز هم بدست من نرسیده- کلا انجام کارهایی که مربوط به من بود هیچ وقت در اولویت نبود. اون وقت اون روزهایی که من از تنهایی داشتم می مرد. اون وقت داشت که چرندترین متن ها سیاسی پوسیده را بخونه.
3.مردهایی که هر وقت مادر و خواهرشان بهشان تلفون کنند تا همراهشان به
خرید ، دکتر یا هر جایی بروند تمام برنامه هایشان با شما را کنسل
میکنند.یعنی مردهایی که هرگز نمیتوانند به خانواده هایشان نه بگوینداین مرد
ها برای شما پارتنر نمی شوند .اگر میخواهید داشته باشیدشان باید تبدیل به
مادرشان بشوید.برای این مرد ها همیسه زن ایده ال مادرشان است که معمولا هم
بهش به عنوان الهه از خود گذشتگی نگاه میکنند..اگر اینجوری است بسم الله
اصلا فداکاری را جز وظایف زن می دانست. یعنی من یادم تو اون روزهایی که با هم دوست بودیم من یه بار رسما گفتم من نه از کسی توقع فداکاری دارم نه واسه کسی فداکاری می کنم. گفت فکر می کنی بموقعش فداکاری هم می کنی...یعنی وقتی هم من بصراحت می گم اهلش نیستم می گفت نه!
4.مردهایی که احساسات و نظرات شما را مسخره میکنند یا دست کم میگیرند. یعنی هر وقت از چیزی شکایت کنید به نظرشان میرسد شما دارید قضیه را بزرگ میکنید و انقدر ها هم جدی
نیست و بخصوص که از صحبت کردن بالغ در باره ی مساله اجتناب میکنند.مرهایی
که ترجیح میدهند هزار تا مساله حل نشده را فراموش کنند اما وارد حتی یک
بحث جدی با شما نشوند.اگر شما از ان زنهایی هستید که همه چیز را زیادی شلوغش میکنید و سر" هیچ "
دعوا راه می اندازید ....بد نیست یکبار از دور به رابطه تان نگاه
کنید.شاید شما نیستید که سر هیچ دعوا میکنید.شاید طرفتان است که نمیخواهد
سر هیچ چیزی با شما حرف بزند.لقی این دندان البته در حد مشاور است ..می شود
نکندش..اما به مرور اگر طرف مشاوره نیاید. دیگر خودتان میدانید و اینکه
چقدر دلتان میخواهد رابطه شامل حملات هیستریک و عذاب وجدان بعدش باشد.اولی
اتفاق می افتد چون نمیخواهد به حرف شما گوش بدهد.دومی اتفاق می افتد چون به
شما قبولانده است که به خاطر هیچ روز او ار خراب کرده اید...
5.مردهایی که وقتی توی یک جمعی حضور ندارند شما راحت ترید.چون میدانید
بعدا نباید بابت هر چیزی که خورده اید، هر حرفی که زده اید و تک تک
حرکاتتان جواب پس بدهید. این مرد ها رسما در رابطه اعمال خشونت میکنند.حالا
بعضی هایشان توی راه رفت...به شما دستورالعمل میدهند که چه کارهایی را
باید و چه کارهایی را نباید بکنید و توی برگشت مواخذه تان میکنند و بعضی ها
ی دیگر جلوی جمع بهتان علامت میدهند، چشنم غره میروند یا با قربان صدقه یا
تشر (بسته به درجه خشونت) خفه تان میکنند.این مرد ها دندان لقند.اگر
میخواهید یک عمر احساس کنید زن احمق و به درد نخوری هستید که همه کار را
اشتباه انجام میدهد ، دلیلش احتمالا پدرتان و بعد پارتنرتان است.این دندان
بد جوری لق است .
این یکی فکر نمی کنم حضور داشت توی رابطه. نه اینکه او نخواد کنترل کنه ها من پی دعوا کردن را بجون می خریدم و کلا هم اعصاب و انرژی دعوا کردن بیش از اون دارم اینکه من هیچ حضورش را عامل ترسیدن ندیدم. اما بارها و بارها توی تهران شد که تلفنم را خاموش می کردم تا بدون جواب دادن به اون برم یه لیوان آب طالبی بخورم با آرامش.
5.مردهایی که علائق یا اعتقادات شما را تحقیر میکنند . یعنی علائق
میتواند از دوست داشتن روشن کردن شمع سر میز شروع شود که بهتان بخندد به ان
خاطر که رمانتیکید تا اینکه نماز میخوانید ، حجاب دارید یا ندارید...
...مگر از اول نمیدانسته شما نماز میخوانید؟پس شکر میخورد اعتقادات شما را
مسخره می کند .دوست ندارد. نخواند اما اینکه شما را مسخره کند چیزیست که
اصلا نبایدازش بگذرید.
چندین هزار دفع مسخره شده باشم واسه علاقم به فلسفه خودن خوبه؟! از نظر اون من و همه دوستان فلسفه خونم یه مشت آدم علاف بودیم....
این را هم دوست دارم من اضافه کنم. مردهایی که درد آدم را نمی فهمنند. یعنی فکرش را کن. دوست من دو فاصله ده قدمی من شمیر خورده. تیکه تیکه شده. چهار ده ساعت توی اتاق عمل بود. بعد من پشت در اتاق عمل چهارده ساعت وایسادم ...بعد شب دو تا از دوستام از ترس و درد تو خانه من تا صبح بیدار بودن و لرزیدن...بعد بمن بگه بزرگش می کنی چیزی نشد!
اما چرا من هیچ وقت جراعت نکردم این دندون لق را بدازم بیرون...اینکه موندم تا خود دندان پوسید و افتاد و هنوز هم جاش خالی هست و پر خون و درد...پست بعدی را بخوانید.
0 نظرات:
ارسال يک نظر