-الان از سر کار برگشتم. حالا نه اینکه تا همین حالا هم داشتم کار می کردم. نه! داشتم به مناظره دیشب گوش می دادم. دیشب وقت نکرده بودم ببینمش ...یک ساعتی را هم با دوستم بیرون بودم. حالا هم یکی دیگه از دوستانم گفت بیا شب جمعه ای بریم بیرون اما دیدم دلم واسه بلاگ تنگ شده. گفتم نه! امدم که بلاگ بنویسم.
-بیرون باران می آید. من صدای باران را به هر صدای دیگه ای ترجیح می دهم. حتی به صدای دریا...کاش یه روز همین احساس را نسبت به هم پیدا کنم. دارم هات چکلات می خورم. من این روزمرگی های ساده زندگی را دوست دارم. بنظرم آدم برای دایما شاد بودن باید بتوانه از این ها لذت ببره.
-معلومه که سر حالم. نه؟ کارم خوب پیش می ره. مدرسه دوباره باز شده و از حالت خمود تعطیلات بیرون آمده. من می رم سر دو تا کلاس می شینم. هم درس یاد می گیرم هم معلمی کردن. این کلاس های دوران لیسانس هم خیلی خیلی خنده دار هست اینجا. یعنی من مثل این را هیچ جا ندیده بودم. حالا اگه وقت شد تعریف می کنم ازشون. دیگه دوستام هم همه برگشتن...اینکه دوباره این شهر خیلی کوچک هم شده جایی دوست داشتنی واسه زندگی.
-فعلا کار روی مقاله ژورنال را متوقف کردم تا به دو تا کنفرانسم برسم. بهر حال برای کنفرانس ددلاین هست اما برای مقاله ژورنال نه! یه ابسترکت دیگه هم باید بنویسم...اما در مجموع بد پیش نمی ره.
-امروز داشتم برنامه سفرهای این ترم را مشخص می کردم. بشدت هیجان انگیز هست. یک هفته کنفرانس هوافضا در هاوایی و در ادامش تقریبا یک هفته کنفراس هلی کوپتر تکزاس. یک هفته هم کنفراس فلسفه می رم آتلانتا. در واقع بهانه هست که ۳۰ تولدم را در کنار بهترین دوستانم توی کنفرانس بگذرونم. و بعدش هم می خوام بخودم یه سفر کنار دریا هدیه تولد سی سالگی بدم. از این بین فقط مخارج یکی از این سفر ها را هم محل کارم می ده و بقیه را باید از جیب بدم.اما از نظر شرایط کاری واقعا در وضعی نیستم که بتوانم موقعیت نت ورکینک توی کنفرانس را از دست بدم. کنفرانس فلسفه را هم که کلا راه نداره نرم. بعدش هم مگر آدم چند بار سی ساله می شه؟ دیگه اینکه چقدر هزینه کنفرانس برای غیر دانشجو ها زیاده!!! لعنتی ها هزینه کنفرانس ۶ تا ۷ برابر شده در حالیه حقوق من تقریبا هیچ وقت ۷ برابر حقوق دوران دانشجویم نمی شه!
1 نظرات:
بهت افتخار می کنم دوست صیغلیم
ارسال يک نظر