-تعداد دوستانم توی این شهر داره به حداقل مطلوب می رسه! حداقل مطلوب چقدر هست؟ بنظر من انقدر که وقتی بری کافه بتوانی با یه استاتس توی فیس بوک یا چند تا تکست چند نفری را پیدا کنی که بیان باهات کافه.
-الان نشستم توی کافه مورد علاقه ام...شهر -که نه همین روستایی که توش هستم:ي- توی مه فرو رفته. گفته بودم چقدر مه را دوست دارم...چقدر عاشق بارونم....فکر کنم گفتم هزاربار گفتم. یکی از آرزوهام -برنامه هام- اینه که حداقل یک سالی را توی ونکوور و یک سالی را هم لندن زندگی کنم. پارسال حتی یه آفر جاب هم از لندن داشتم اما همه گفتن با ۶۰۰۰۰ پوند توی لندن از گشنگی می میری...اینه که نرفتم...یه شهر دیگه را هم که خیلی دوست دارم برم پاریس هست. اما فعلا توی برنامه بلند مدت هم نیست...چون فکر نمی کنم حالا حالا بتوانم انقدر فرانسه یاد بگیرم که با هاش بشه لذت برد از زندگی در فرانسه.
- یکی از دوستان ایرانیم هم بهم شله زرد نذری داد. دلم کشیده بود حسابی...بسی کیف داد.
-دیشب رفتم فیلم دیدم با دو تا دوستانم توی سینما بعد از کلی وقت....فیلم Extremely loud and Incredibly close فیلم بسیار تاثیر گذاری بود. از معدود دفعاتی هست که دوست دارم فیلم را پیشنهاد کنم.
0 نظرات:
ارسال يک نظر