- امروز ساعت ۹ صبح توی آفیسم بود و تا خود سه و نیم جلسه بودم...جلسه های مختلف و همه هم بدرد نخور....چرا یه چیزی یاد گرفتم اینکه من خیلی کارم درسته و خیلی خوب پرزنت می کنم...حداقل در برابر اونهایی که امروز پرزنت کردن...
-ساعت سه و نیم امدم آفیس با یه حال زار خسته ای که نگو و شروع کنم به کار کردن اما دوستم مسج زد که می آی بریم بیرون...از خدا خواسته گفتم بریم...بعد رفتیم با هم یه نوشیدنی خوردیم...یه کم هم خرید کردیم...
-بعدش نزدیک های ساعت ۵ دیدم واقعا خسته ام و دیگه کار نخواهم کرد. اینه که رفتم وکالت نامه برای طلاق ایرانی را که از واشنگتون رسیده بود پست کنم. این دفعه واقعا دیگه هیچ احساسی نداشتم به موضوع...همه تلخیش رفته فکر کنم....کنار پست یه رستوران یونانی کثیف هست...کثیف خوب...توی مایه های سگ پز...یا حتی فلافلی عمو حسن...بعد رفتم اونجا یه جایرو سفارش دادم با یه باقلوا...عجب باقلوایی بود بزرگ و پر از گردو....تا غذام آماده شد همون جا نشستم و از بوی غذا لذت بردم...
-غذام را برداشتم امدم خانه و نشستم پای این وب سایت به خوردن و گوش دادن. شما هم بهش سر بزنید خویه.
-فردا قرار با هم خانه ای و دوستاش برم غار نوردی...من تا حالا غار نوردی نرفتم و می دانم اگر هم خانه ای جغرافی دان نداشتم هیچ وقت نمی رفتم...اما خب گفتم این بار را امتحان کنم...خلاصه دیگه هیچی اگه این بلاگ آپ نشد یعنی اینکه من توی غار مردم...
انصافا داشتن هم خانه ای برای امسال خوب بود. کمک کرد بهتر این سال سخت را بگذرونم...
زندگی زیباست ای زیبا پسند
1 نظرات:
زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست. تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
ارسال يک نظر