-دیروز یکی از دو ساعت بعد از اون نوشته زدم بیرون از آفیس. جاده های پیچ در پیچ و باریک این اطراف این روزها شده پناه گاه من. شده محل ارامش من...رانندگی کردم تا رسیدم به رستوران هفتگی...کنار رود بین کوه. غذام را خوردم ...و هزار تا ای کاش هست که دلم می خواد توی این سه نقطه جاشون بدم.
- امروز توی مدرسه روز خوبی بود. پر از جلسه و من هم یه ارایه داشتم که خیلی خیلی خوب پیشرفت. بعد ساعت نزدیک چهار زدم بیرون...باز هم توی جاده...از یه مغازه محلی هم تخم مرغ دو زرده خریدم و بعدتر امدم خانه. هم خانه ای هم این هفته نیست.
- پشت در یه پاکت نامه دیدم. دوست گلم و هم آفیسی مهربان سابق برام یه کارت تشکر فرستاده با یکی از عکس های فارغ التحصیلیش....حالا عکسش روی در یخچال توی یه قاب آهنربایی نارنجی هست و کارت تشکرش روی میز...مرسی دوست گلم این هفته را به زیبایی برام تمام کردی...دوستت دارم هم آفیسی بهترین سال های مدرسه.
0 نظرات:
ارسال يک نظر