"It is important to always act based on long term rational self interest however it may be hard emotionally"--Zara

شنبه ۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۲

روزانه

-بدنم کمی درد داره. اما امروز روز خوبی بود و من خوبم.

-امروز صبح نزدیک های ۱۰ بیدار شدم....یه تخم مرغ آب پز درست کردم با کمی انگور برداشتم بردم آفیسم. کار کردم یه کم. استادم می خواد یه کاری را انجام بدم. که یه کمی احماقانه هست. یعنی استدلالش را قبول دارم. اما بنظرم کاری نیست که به زحمتش بیرزه. به هر حال انجامش می دم. چون خودم هم دوست دارم نتیجه کار را ببینم. 

-با چهار تا از دوستای عزیزم هم تلفنی حرف زدم که خیلی چسبید. دوست دوران راهنماییم...ازش اینجا قبل تر ها نوشتم. هم آفیسی جانم هم زنگ زد. این هم آفیسی هم کمی گیج کننده شده. چون اول اینکه من خیلی هم آفیسی داشتم و با دو تاشون خیلی دوستم - جیمی و یانیک- اینکه وقتی اینجا می گم هم آفیسی سابق منظورم یا جیمی هست یا یانینک. امروز با یانیک حرف زدم. یکی دیگه از دوستای دانشکده هم زنگ زد. با خودش و همسرش دوستم. تلفن را گذاشته بود روی آیفون و با هم حرف می زدیم. 

-هم خانه جان نان تازه پخته. از در که می آیم تو بوش مستم می کنه. یه قطعه اش را خالی و یه قطعه را هم با کره و مربا می خورم تا شام خودم حاضر بشه.
-  سه رنگ فلفل -نارنجی و قرمز و زرد- و کدو و مرغ را گذاشتم توی پاکت مخصوص فر و گذاشتم پخت. دو تا پیاز کوچولو را هم روش خرد کرد. فعلا بهتر از این نمی توانم آشپزی کنم. آشپزی کردن علیرغم ساده بودنش واقعا اعصاب می خود. سعی کردم غذا رنگی رنگی باشه تا بتوانم بخورمش.

- من تا همین ۶ ماه پیش پیاز خرد نمی کردم. یا پودر پیاز استفاده می کردم. یا پیاز خرد شده می خریدم. خیلی وقت ها هم دوست جون ها پیاز را برام خرد می کردن. چون من دوست نداشتم بابت پیاز خورد کردن اشک بریزم. اما الان رمزش را پیدا کردم. کارد خیلی خیلی تیز می خواد. که در واقع یه دنیا آبش بیرون نپره و نره توی هوا و چشم....

- الان شام را خوردم. یه لیوان شیر و شکلات هم خوردم. شیرش هم شیر نارگیل بود. که خیلی خیلی بد مزه هست. برند خوبی هم خریدم. اما مزه اش خوب نیست اینه که حتما شکلات می خواد:ی

-دیگه هیچی برم توی تخت یکم بخوانم تا خوابم ببره. خیلی دلم و کمرم درد می کنه. بیشتر از این نمی توانم بشینم.