"It is important to always act based on long term rational self interest however it may be hard emotionally"--Zara

پنجشنبه ۲۳ فوریهٔ ۲۰۱۲

move on?

-فکر می کردم با موضوع طلاق و خیانت و اینها کنار آمدم و مو آن کردم. فکر می کردم خب با همسر سابق هم دوست که نه اما حداقل می توانم مثل یه آشنای قدیمی برخورد کنم. اما ظاهرا اینطور نیست. 

- این چند روز را زنگ می زنه که حالم را بپرسه. خیلی خیلی این کارش بقول اینوری ها sweet و مهربان هست. اونقدر مهربان که من نمی توانم تحمل کنم و یادم می آید که هنوز مو آن نکردم. یادم می اید به اینکه برای مدت طولانی من را تهدید می کرد که اگر روزی اتفاقی برام افتاد من را رها می کنه. یادم می آید به اون روزهایی که به آفیسم حمله کرده بودن و تنها واکنش این بود که قضیه را بی خود بزرگ نکن....دلم می سوزه که اون روزها که مهربانیش را می خواستم مهربان نبود. و حالا که مهربان هست برای کس دیگه ای هست. 

-توی فروشگاه بودم که زنگ زد....دلم برای خودم سوخت. برای او هم...گریه ام می آید یه دنیا. از فروشگاه تا خانه را نفس های عمیق کشیدم.

- حالا ماهی داره توی فر پخته می شه. این تنها غذایی هست که این روزها می توانم بخورم. امروز یه مشاور دیگه هم پیدا کردم. پشت تلفن که خوب بود. حداقل صداش بدون قضاوت بود. بنظر می امد بشه تو آفیسش نشست و یه دل سیر گریه کرد. 

2 نظرات:

Mahta گفت...

Zahra-e khubam,

Nemidunam barat che etefaghi oftade, faghat az khodaye mehraboon barat sabr o aramesh mikham.
Har che aaramesh hast taghdime TO baad.

گیس طلا گفت...

نه عزیز من
درسته من شلخته ام اما نه تا این حد